اسكندر بيگ تركمان
96
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
پرداختند بعد از آن چون خطهء وان بدست روميه درآمده بدار السلطنهء تبريز نزديك بود به جهت پاى - تخت همايون و مقر سلطنت ابد مقرون دار السلطنهء قزوين را اختيار فرموده در آنجا طرح دولتخانه و باغ عالى انداخته اقامت فرمودند و بعد از سه چهار سال اتمام عمارات تا بيست سال از دولتخانهء قزوين به هيچ طرف حركت نفرمودند و روز بروز لواى دولتش بلندى ميگرفت و سلاطين آفاق بدرگاه كيوان اشتباهش توسل جسته بدين مقال گويا بودند : شعر شاها در تو قبلهء شاهان عالم است * گردون ترا مسخر و گيتى مسلم است ذكر آمدن سلاطين جهان بتخصيص حضرت پادشاه مغفرت آشيان محمد همايون پادشاه گوركان بدرگاه سعادت نشان شهريار عرصهء ايران چون انتساب دودمان قدس نشان صفويه كه جامع سلطنت صورى و معنويند بخاندان ولايت و كرامت اظهر من الشمس است لهذا سلاطين جهان و فرمانروايان والامكان دست اعتصام بحبل المتين والاى خاندان صفوت لسان استوار داشته از اقصاى ممالك هند و فرنگ طريق ارادت و اخلاص را بارسال رسل و رسايل و هدايا پيموده همواره مجدد قوانين اخلاص و اتحاد گشتهاند و از حادثه پيمايان مراحل فراز و نشيب روزگار هر كدام از صدق نيت و خفاى طويت بدين دودمان مكرمت نشان توسل جسته بيمن توجهات ظاهرى و معاونت باطنى آن فرمانروايان عالم صورت و معنى به نيل مرادات فايز گشته بمطلب بلند و مراتب ارجمند رسيدهاند و هر كه اغراض فاسدهء دنيويرا منظور داشته از اغراض و اعتقاد بهرهء نداشتهاند نخل اميدشان از ثمرهء مراد مهجور مانده بر حسب نيت فاسد كامروائى نيافتهاند مصداق اين مقال احوال خير مآل پادشاه مرحوم مغفور محمد همايون پادشاه ابن بابر پادشاه بن عمر شيخ ميرزا بن سلطان ابو سعيد گوركان و حال مقرون بوبال پادشاهزاده بد اعتقاد سلطان بايزيد بن سلطان سليمان بن سلطان سليم فرمانفرماى ممالك روم است كه هر دو از حوادث روزگار پناه بعتبهء عليه شاه جنت مكان آوردند پادشاه مرحوم مزبور كه عقيدهء درست و حسن اخلاص داشت بمنتهاى مطلب فايز گرديد و سلطان بايزيد كه پاك اعتقاد نبود از اين باب سعادت مآب كامياب نگشته مآل حالش بوبال و نكال كشيد شرحش آنكه پادشاه مرحوم مغفور كه فرمانرواى ممالك فسيحة المسالك هندوستان از قندهار و كابل و بدخشان تا اقصاى بنگاله در تحت تصرف و دايرهء فرمانش بود از تقديرات آسمانى و حوادث روزگار و طوارق ليل و نهار و بىاتفاقى برادران نفاق سرنوشت نامهربان از شير خان افغان كه پايهء نوكرى ملازمانش نداشت در كنار آب گنگ شكست عظيم خورد از روى اضطرار مراكب در آب انداختند چنانچه محمد زمان ميرزا نبيره سلطانحسين ميرزاى بايقرا كه ملازم ركاب عالى بود با جمعى از امراء و عساكر چغتاى غريق موج فنا شدند آن حضرت نيز در ميان آب از اسب جدا شده بودند شخص سقائى جانفشانى كرده خود را به آب انداخته آن حضرت را بيرون آورد مجملا شكسته و پريشان از آن معركه بيرون آمده بدار الملك آگره آمده از آنجا راه لاهور پيش گرفتند و در لاهور نيز بجهات مختلفه مجال اقامت نيافته بيسروسامان بولايت سند آمد اولاد امير ذوالنون ارغون كه بتغلب مالك آن ملك گشته بودند ابواب موافقت مسدود ساخته در مخالفت گشودند بالضروره عزيمت قندهار نموده چون بولايت سال دشك رسيد عسكرى ميرزاى برادر كهتر كه